
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شـاکـلـۀ اِنَّـمـا، قـابِ دعـا زیـنـب است گـنج نهان جهـان، سِرِّ خدا زینب است اُسـوۀ ایـوبهـا، وقـت بـلا زینب است بر لب ما بهترین، زمزمه یا زینب است ما همگی نوکریم، سرور ما زینب است دُرِّ گرانسنگ حِلم، بین صدف دیده شد در دل دریای صبر، موج شعف دیده شد دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد پای ضریح دمشق، شاه نجـف دیده شد زائر هر روزِ آن، شخصِ اَبا زینب است مَست سبـوی اَزَل، در طـلبِ این خُـمَم شعله به جانم بکش، فکـر بکن هـیزُمم جَـلـدِ همین گـنـبـدم، عـاشق این گـندمم مکّۀ من سوریه است، حاجیِ این خانُمم کعـبۀ عُـشّاق را، سنگ بنا زینب است از برکات عـلـی، هیچ فـقـیـری نـمـاند پای همین سفرهها، فاطمه ما را کشاند دست گدا را گرفت، پیش حسنجان رساند سائل این خانه را، نزد حـسیـنش نشاند کارِ پذیرایی از، این همه با زینب است محور عرش است او، اهل جنان شاهدند ساحت صبر است او، مُلک و مکان شاهدند راوی فتح است او، نُطق و بیان شاهدند مادر اشک است او، گریهکنان شاهدند اهـل بـکـا واقـفـنـد، اُمِّ بُکا زینب است مـایـۀ آرامـشـش، بـوده صـدای حـسین سـایـۀ امـنـیـتـش، بـوده عـبـای حـسیـن زندگیاش وقف شد، وقف برای حسین هرچه که در چَنته داشت، کرد فدای حسین قُلـّـۀ ایـثـار گفت: کوهِ وفـا زینب است واژۀ مـظـلـوم را، اول غـربت نـوشت هرچه بلا دیده بود، وقت اسارت نوشت قـصۀ انـدوه را، با چه شهـامت نوشت با قـلم گریهاش، شعـر مـصیبت نوشت روضۀ منظوم در، کرببلا زینب است اهل و عـیال حـسـین، در دل آزار بود کوفه و شامات بود، کوچه و بازار بود در دل نامحـرمان، کـارِ حـرم زار بود تا خودِ بـزم یـزید، شـمـر جـلودار بود همسفر خولی و حرملهها، زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای پـیــامآور خــون شــهــدا یـا زیـنـب با پـیـامـت همهجا کـربو بـلا یا زینب ای نـماز شب تو برده دل از چـار امام ای همه فـاطـمـه هـنگـام دعـا یا زینب خطبۀ تو، سخـن خـون خـدا بر سر نی یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب چه بیارم؟ چه بگویم؟ چه بخوانم به ثنات؟ که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب اگر از اشک شود ملک جهـان دریائی نـشود حـق تـو یک قـطـره ادا یا زینب تا قـیامت همه مردان جهـان میگـیرند از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب گوهر اشک تو و خون حسینابن عـلی هر دو بـخـشـیـد به اسـلام بـقا یا زینب سَـر آن سرّ خـدا گرچه جـدا از تن شد نـگـهـش از تـو نـگـردیـد جـدا یا زینب از قفا چشم تو در مقـتل و پیـش نگهت شد جدا رأس حـسـینت ز قـفـا یا زینب از تـو زیـبـنـده بـُوَد ذکـر "تـقـبـّل مـنّا" بـر سـر نـعـش امــام شـهـدا یـا زیـنـب مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست تو شـدی از دل او عـقـدهگـشـا یا زینب سـعی تو با سـر خـونـین بـرادر رفـتـن مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز که هـلالـت شـده انگـشـتنـمـا یا زینب خـطـبههایت همه یادآور زهـرای بتول سخـنـانت چو عـلـی روح فـزا یا زینب پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت قـلـبم از قـتـل حـسـین تو شـفـا یا زینب آن ستـم پـیـشه پی پـاسخ دنـدانشکـنت شادیاش گشت مبـدّل به عـزا یا زینب دختر وحی کجا؟ كـوچه و بـازار کجا؟ آیـت نـور کـجـا؟ شـام کـجـا؟ یـا زینب از تو زیـبد که بکـوبی به دهـان دشمن مشت، با غرّش "یابن الطلّـقا" یا زینب پیـش چـشم تو به لبهای عزیز زهـرا به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته دل شب گـوشـۀ ویـرانـهسـرا یـا زیـنب ماهِ روی تو چو از جور فلک نیلی شد روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب؟! خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی گـریه کـردنـد بـرایـت شـهـدا یـا زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد چنان زمین و زمان، پشت شمر میلرزید شکوه لحن علیگونه خلق زلـزله کرد حماسهساز پس از کربلا ببـین امروز عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟ تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد! نـشـسـته نافله میخـواند شام عـاشورا میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد چقدر زجر در اطراف خیمهها پیچـید چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد کسی که بست به دستش طناب، غافل بود به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد شکـسته باد دهانش کسی که در بازار به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است آنکه بر خوانَد حدیث «اُمّ ایمن» بر امام من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب کَند و افکند از پی و بُن ریخت بر هم زینب است آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است با برادر درد دل میكرد اين سان تا سحر آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم، زينب است وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است ملجأ اهل حـرم تا ظهـر اگر عبّاس بود شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است «منزوی» هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
موج صدا دریایی از شور و تلاطم بود موجی که پیش او حضور صخرهها گم بود با پُتک فـریادش دل دیوارها میریخت از هیبت او زَهـرۀ دربـارها میریخت هر چند دست این صدا در پای زنجیر است برق صدا بُرّندهتر از رعد شمشیر است این آخرین تیر است از چله رها میکرد بُرد صدای زن جهان را بیصدا میکرد آری زنی در جـمع نامـردی به تـنهایی شد حاصلِ جـمعِ شگـفـتی و شکـیـبایی با منطقی چون خطبههای حیدری، مُتقَن مردانگیها را به چالش میکشید این زن تیغ صدا را بر سرِ تزویر و زر میزد آن گونه که نبـض خـلیـفه تـندتر میزد تا میچـکـد از تـیـغها خـون گـرامیها بـاید بـلـرزد پـایـههـای کـاخ شـامـی ها من خواهر اویم که میفـرمود بیپـروا شـمـشیـرهای تـشـنه دریـابـید خـونم را هر قـدر راز کـربـلا پـوشـیـدنیتـر شد «کرب»و«بلا» در دیدگانم دیدنیتر شد ای شامِ عشرت! شهرِ در شکها فرو رفته دلخوش به اسلامی سراسر رنگ و رو رفته ای چشمهای کور! ما عینالیقین هستیم ما آیـههای محـکـم حـبـلالمـتـین هستیم بین سفیدی و سیاهی، رنگ نیرنگ است پیراهن ایمانـتان خاکستری رنگ است خوش پیش چشم دِرهم و دینار رقصیدید سرمـست دنـیا از می تـزویر نـوشیـدید چشم و چراغ راهتان تنها هوسها بود پیـشـانی پُـر پـیـنهٔ شـمر و شـبثها بود این آخرین تیر است از چله رها میکرد بُرد صدای زن، جهان را بیصدا میکرد عشق عـلی و وادی بیمعـرفت! هرگز دنـیا به کـام تـشـنـگان آخـرت! هـرگـز تا قرنِ غیبت پیش خواهد رفت پای ما تسخـیر خواهد کرد عـالم را صدای ما سمت هـدایت میرود کـشتی عـاشـورا با موج «بسم اللّٰه مَجـراها و مُـرساها»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
مُحـرم شد مُحـرم تا ابـد مـادام با زینب پس از کرببلا اسلام شد اسلام با زینب حسین است او که خوابِ دشمنان را میکند کابوس عـلی آمـد مـیان کـاخهای شـام با زینب برای دین حق بوزینهبازی را زمین انداخت که دین شد دینِ مولا پاک از اوهام با زینب که شد تفسیرِ آیات جهاد و همت و عفت به فتح و آلعمران، توبه و انعام با زینب همین که اُسْكُتُوا فرمود: دنیا از تپش اُفتاد جهان سر تا به پا شد گوش آنهنگام با زینب همین که اُسْكُتُوا فرمود فهمیدند هیبت را سپاهِ کفر خُشکش زد زمین شد رام با زینب از عالَم امر خود برداشت ورنه تا قیامت هم خلایق لال میماندند در هر گام با زینب چه کرده در میانِ مجلس منحوسِ شامیها که میدادند هرلحظه به خود دشنام با زینب فـقـط او جـامالاضـداد مانـند عـلی باشد زنی دیگر نیامد تا شود هـمنام با زینب مقامِ چادرش از پـردههای کعـبه بـالاتر که دارد زائرش احرام در احرام با زینب عظیم و سهمگین پُر جذبه اُقیانوسِآرام است که در طوفانِ غمها شد حرم آرام با زینب شده کرببلا کربُالبُکاء وقتی حسین اُفتاد شده دارالبُکاء هم کوفه و هم شام با زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عيان میكرد رازِ دل، امان میداد اگر وقتش ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش بجای درد دل، كاری مهمتر داشت بر عهده بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش قرار اين بود تا فـتح برادر را كند كامل غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد در آن ساعات طولانی، نشد هرگز هدر وقتش اسارت رفت فرزند خليل الله؟ نه... هرگز بتی در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شامیها قيامت را رقم میزد چو میشد بيشتر وقتش هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له و الا بیثمر عمرش؛ وگرنه بیاثر وقتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
روی بـام آفـریـنـش آفـتـاب زینب است رونق هر سفرهای از نان و آب زینب است تو بگو چادر ولی در اصل این شمشیر اوست فـاتـح کـربـبلا تـیغ حـجـاب زینب است ما رایتُ گفت؟! نه! کوبید بر روی یزید وحـشت آل امـیه از جـواب زینب است گریه کرد و گریه کرد و شام را ویرانه کرد گریه کردن درس اول از کتاب زینب است دستهایش در طناب افتاده اما بسته نیست تا ابد حـبل المتـین ما طناب زینب است پرچم زینب به دست کوچک اُمُّ البکاست پس رقیه رهبر این انقـلاب زینب است چادر خاکیش خاک سینه زنها را سرشت هرکسی آباد شد، خانه خراب زینب است تا همه گفتند زینب، گفت زینب «یا حسین» این نگین زیبنده بر روی رکاب زینب است ای که دنـبـال بـرات کـربـلایی اربعـین کربلا رفتن فقط با انتخـاب زینب است جای شلاق و اسـارت یا لبـاس پـاره نه دیدن یک سر روی نیزه عذاب زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
میخواست هرچه از تو خدایت، همان شدی عاشق شدی، شهید شدی، جاودان شدی باید بخـوانـمت، شـشـمـین فـرد پنج تن کـبـریترین عـقـیـلۀ این خـاندان شدی صبر تو را چـگـونه بـلا سـر بـیاورد؟ زینب تو قـبل خلـق شدن امتحان شدی دلشـادی از شـهـادت عون و محمدت از اینکه چون حسین، تو هم بیجوان شدی وقت وداع و بوسۀ آخر چه بر تو رفت؟ آرام جان که رفت، تو هم نیمهجان شدی آئـیـنـهدار و قـافـلـهســالار و بـیقـرار بعد از حسین، یکتنه یک کاروان شدی بار امـانت است که بر دوش میکـشی بیهوده نیست اینکه چنین قدکمان شدی جان را چه قابل است، که بیهیچ وحشتی صد بار پـیـشمـرگِ امـام زمـان شدی سـوزانـد کـوفـه را رجـز جـانگـداز تو وقتی که لب گشودی و آتشفـشان شدی در خطبۀ تو شـقـشـقـیه شعـله میکشید دیـدنـد کـوفـیـان که امـیـر بـیـان شـدی از تو نداشت پـاسـخ دنـدانشـکـنتـری تنهـا جـواب سـرکـشـی خـیزران شدی منزل به منـزل آمـدی و هیچکس نـدید در خود شکستی از غم و زهرانشان شدی در شام، بهـتر است نمـانـیم و بگـذریم باید نگـفـت اینکه کجا میـهـمـان شدی شهـری که چشم بود سراپـای مردمش آنجا شـهـید طـعـنه و زخـم زبان شدی بزم شـراب و سُکـر یـزیـد و یزیـدیـان دیـدی فـریب معـرکه را و بر آن شدی تا بـشکـنـی غـرور هُـبـلهـای لات را آنجا تبـر به دوش، خـلـیل زمـان شدی باید گـلـوی مرثـیهها را فـشـرد و گفت کی بیقرار و مضطرب و ناتوان شدی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
هستیات را امتحانی پُر بلا از تو گرفت سایهٔ روی سرت را کربلا از تو گرفت تا که در صبرِ مصائب شهرهٔ عالم شوی آمد و دست قضا فوراً عصا از تو گرفت زهدِ بیخاصیت و کفر و نفاق آری ولی عشق مادرزادیت را کینهها از تو گرفت دورهاش کـردند تیـر و تـیغـهٔ شمـشیرها نور چشمت را هجومی بیهوا از تو گرفت جرعهجرعه نیزه خورد و از قفا سیراب شد خنجری کهنه حسینِ تشنه را از تو گرفت شمر در گودال فکر بیکسیهایت نبود؟! تکیهگاهت را، پناهت را چرا از تو گرفت؟! غارتش کردند و بیشک خواب شبهای تو را پیکری که چیده شد بر بوریا از تو گرفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دست خدا، دو دست علمدار زینب است قلب سلیم، یکـسره بـیـمار زینب است هر کس حسین گفت، بدهکار زینب است زینب نـبـود، مُـحـرِم هیئت نـمیشـدیم گـمـراه میشـدیـم، هـدایت نـمـیشـدیم سکان بهدستِ کشتیِ در خون طپیده او آثـار داغ عـشـق به پیـکـر چـشـیده او بعد از حـسـین روح دمـیـد انقـلاب را بر دوش خود نـشاند غـم بیحساب را قـامت کـمـان نـمود که یارش بـایـسـتد تا که حـسـیـن روی مـزارش بـایـسـتد ماندن، بدون شمس و قمر، بیستاره؛ نه در گـوشها نبودن یک گـوشواره؛ نه بعد از حـسین قـافـله را دید گریه کرد شادی خصم، هـلهله را دیـد گریه کرد یـادش نـمـیرود بـدن اطـهـر حـسـیـن افـتـاد از فـرس جـلـوی مـادر حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
سرخیِ شمشیر و سرنیزه تماشایی نبود شام غـمهای تو را لبخـند فردایی نبود زخم دیدی، زخم خوردی، زخم سرتاپا، ولی پاسخ این زخمها غیر از شکیبایی نبود خطبهات شمشیر و شمر و نیزه را در هم شکست هیچ شعری این همه در اوج شیوایی نبود تو نبودی، صبر سرخ کربلا نایی نداشت تو نبودی، در گـلـوی نیـنـوا نایی نبود عشق یعنی با وجود آنهمه غمهای تلخ کـربلا در چشمهایت غیر زیبایی نبود ما مدافع؛ نه، پناه آوردهایم اینجا به تو سایهای میخواستیم و جز حرم جایی نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در راه کوفه و شام
شبی که بر سر نی، ماه عـالـمآرا بود سـتم به حضرت آدم! چه آشکارا بود کدام خون جگر خورده در دل تاریخ به قدر زینب کـبری چنین شکـیبا بود تـمام آنچـه به آن شـکـل اتـفـاق افـتاد به چـشم زینب واقـعنگـر جـمـیلا بود همین کـنایه که تخـت یزید را لرزاند خـلاصۀ هـمۀ خـطـبههای شـیـوا بود به خون پاک شهیدان کـربلا، سوگـند در این مواجهه بیشک یزید رسوا بود نـهـال سـبـز و دم تـیـز تـیـشـۀ بـیـداد صدای دین مـحـمـد که واحـسیـنا بود لب فـرات، یل تـشـنهلب، ننـوشید آب که چشم خیمه، امیدش به دست سقّا بود گـنـاه سـرور آزادگـان در آن صحـرا به حاکمان ستم پیشه، گفتن «لا» بود به جای آب چرا تـیر؛ تیر زهـرآگـین به کام اصغر شیرخوارهاش گوارا بود؟ فرشتگـان همه گـریان، ظهر عاشورا زمین و دشت و دمن، اشک رود و دریا بود بدن بدن همه خونین و بیکفن، عریان بـه زیـر سُـم سـواران بیمـهـابـا بـود مصائبی که فـلک کرد قـسـمت زینب به چـشـم زیـنـبـیِ او، تـمـام زیـبا بود سری که دست یزیدش به خیزران میزد مگر نبود که رأس الحسین زهرا بود؟ غروب شام غریبان و آن خـرابۀ شام به ساحل دل زینب، چقدر غـوغا بود زبــان قـافـلـهسـالار نـیـنــوا در شــام بـرنـدهتـر ز لـب تـیـغ تـیـز اعـدا بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
داد در راه حسینش اقتداری را که داشت شد خزان آهسته آهسته بهاری را که داشت مثل پروانه به دور شمع روی شاه گشت دور کعبه ساخت آن خط مداری را که داشت هـدیـهای از صبـر در راه ولی الله بـود بر تنش آن زخمهای بی شماری را که داشت خار را با خار دیگر میکشید از پای خود در میان پای زخمی آه خاری را که داشت روزها را روزه بود و کل شب را روضه دار با حسینش طی شده لیل و نهاری را که داشت کیست زینب باطنا نفس امام عصر خود داد در راه خودش دار و نداری را که داشت کیست زینب عـلم از چشم علی آموخته گاه حیران می نمود آموزگاری را که داشت لحظه ای خارج نشد از خط توحیدی خود با تمام حالت زار و نزاری را که داشت ما رأیت گفت و ظلمت شد دهانش دوخته قدرت تغییر دنیا با شعاری را که داشت؟ قــافـلـه ســالار حـق و پـیـشـران انـبـیـا غیر از او این نجمۀ دنباله داری را که داشت؟ لشکر زینب همه بر روی نی دل میبرند طاقت بازار و این نیزه سواری را که داشت؟ اعـتـبارش بود آغـوش حـسـین بن علی زیر سم اسب رفت آن اعتباری را که داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عشق یعنی بیکرانی که کرانش زینب است عشق خورشید است اما آسمانش زینب است عشق یعنی آن ظهوری که شکوهش از علی است عشق یعنی آن نمازی که اذانش زینب است دین بجز حُب نیست یعنی که ستونش فاطمه است فاطمه آن بینشانی که نشانش زینب است قـبلهای دارد جـهـان با نامِ ایـوانِ نجـف در نجف دیدم که نقشِ آستانش زینب است حاء و سین و یا و نون و عین و شین و قاف اوست کاف و ها و یا و عین و صاد جانش زینب است کعبه است آن محملی که پردهدارش اکبر است کعبه است آن خیمهای که در میانش زینب است کربلا رود است و اقیانوس آرامش حسین کربلا منظومه است و کهکشانش زینب است شام چون خاک است و کاخش پیش او بر باد رفت کوفه چون کاه است تا کوهِ گرانش زینب است روی زانوی علمدار است نقـشِ پای او حضرتِ عباس میداند توانش زینب است آنکه آهش شد حسین و آنکه دادش شد حسن خوش بحالش که همیشه خانمانش زینب است هفت دفعه میدهد حق را به نام او قسم حضرت صاحب الزمان هم بر زبانش زینب است زیـنـبـیون سـرفـرازانِ قـیـامت میشوند سربلند است آنکه در محشر امانش زینب است *سوره مریم، آیه۱
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
والاتـرین بـانــوی دنـیـا بـعــد زهـرا با تو شـود تـکـرار زهـرا بعد زهـرا یا حضرت اُمُّ المصائب در همه عمر یـا حـضـرت اُمّ ابـیـهــا بـعــد زهــرا ای عــمـۀ مـا قـبـلِ کـلـثـوم و رقـیــه هـسـتی خـودِ تو مـادرِ ما بعـد زهـرا پیغـمـبره هستی، امامت هم که داری عصمت رسیده بر تو در جا بعد زهرا مثل و شبـیـهت را نـدیده چشم هستی ای بر سر هر پنـج تن هم تـاج زینب ای روح تو همواره در معراج زینب آرامــش دشــت و وقــار کــوه داری دریـای طـوفـان دیــدۀ مــواج زیـنـب چادر نمازت چادر بیت الحـرام است دور تو میچـرخند پس؛ حجاج زینب خم شد قـدت خم بر دو ابرویت نیامد با اینکه بودی غـصه را آمـاج زینب اعـجـوبـۀ حـیـدر نـمـایـی کـه نـدادی بر دشـمنت هم در اسارت باج زینب دشـمــن اسـیــر خـطـبـۀ کـوبـنـدۀ تـو عمری به پای گریههایت گریه کردم بر غـصـۀ بیانـتـهـایت گـریـه کـردم بـانـو شـنـیـدم چـادرت آتـش گـرفـتـه آتـش گرفـتم در عـزایت گـریه کردم گـودال جـای زن نـبـود اما تو رفـتی در این غم عظمی برایت گریه کردم نیزه نخوردی در ازایش سنگ خوردی اینجا خود من در ازایت گـریه کردم تو روضـۀ دروازۀ ساعـات خـواندی بر شام بیش از کـربلایت گریه کردم خـنـدیـد دشـمـن بر پـریـشـانیت بانو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دیـشب برای تو کـمی مـاتـم نوشتم مـرثـیهای با رنگهای غـم نوشـتم در انـتـهــای آســمــان هـفـتگـانـه نـام تو و پـرواز را بـا هـم نـوشـتم نام تو را وقـتی رسالت میکـشیدی هـمـسـایـۀ پـیـغـمـبـر اکـرم نـوشـتم وقـتی نـگـاهـم بر نجـیـبی تو افـتاد مریم نـوشـتم باز هم مـریـم نوشـتم آن تـکـههای زنـدگـی معـجـرت را بـاور نـمیکـردم اگر مـبـهـم نوشتم وقتی نگاه زخمیات را میشمردم از پـلکهـایت چـند تا را کم نوشتم همشیره خورشید ای خانم ببخشید! نـامِ تـو را با خطّ نا مـحـرم نـوشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آبروی نوکران هم از نگـاه زینب است نور اگر داریم در دل از پگاه زینب است پارکـابش، پـاسـبانش اکـبـر لـیـلاست و حضرت عباس هم میر سپاه زینب است هر که میگردد حسینی زینبی هم میشود سوز هر سینه فقط از سوز آه زینب است در دلش دارد هزار و نهصد و پنجاه زخم قتلگـاه شاه عـریان، قـتلگـاه زینب است قول داد و از حسینش یک قدم دوری نکرد کربلا تا شام چل منزل گواه زینب است بیجهت در مصر و در سوریه دنبالش نگرد کـربلا، قـطع یقـین آرامگاه زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
انتهای صبر در اصل ابتدای زینب است چشم زهرا و علی وقف عزای زینب است گریه بر او هست گریه بر حسین و بر حسن مبدا گریه در عالم غصههای زینب است در غـدیر کـربـلا زینب امـامت میکند جلوه «مَن کُنتُ مولا» در ولای زینب است پـنج تن دلـدادۀ اویـند پس با این حساب اصلا این اهل کسا اهل کسای زینب است حق شفا را داده در تربت که این خاک شریف کیمیای عشق شد چون زیر پای زینب است کربلا را زینب از غربت برون آورده است پرچم سرخ حسینی در هوای زینب است نور خاک چادرش کافر مسلمان میکند عـزت اسـلام از یا ربـنای زیـنب است کوفه را با جمله «اِلّا جَمیلا»خاک کرد ابتـلای انـبـیا جـمعـاً بـلای زینب است دخـتر حـیـدر کجا و کـوچه و بـازارها مردن ما کمترین درک عزای زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شمس حجـاب کـبریا زینب است تجـلـی شـرم و حـیـا زینب است فـاطـمـه کـرب وبـلا زینب است دوای درد بـیدوا زیـنـب اســت ای نـفـس حـضرت خـتـمیمـآب دخــتــر آســمــانــی بـــوتـــراب مصحف مستور خدا زینب است بـیــا و جـلـوۀ پــیـمــبــر بـبــیــن شـیـرزنـی چـون یل خـیـبر ببین پـنـج تن زیـر کـسـا زیـنب است شـمـس چـراغ در ایـن خـانـهات مـــاه غـــبــار در کــاشــانــهات دوای مـا نـغـمـۀ یـا زیـنـب است دانـه تـسبـیـح تو شـمـس ضحـی چـادر تو، پـرچـم حـجـب و حـیا کـعـبه سـیـار خــدا زیـنـب اسـت هـیـبـت روی تـو سـرا پـا عـلـی فـاطـمهای به شـکـل مـولا عـلی کوری چشم خصم با زینب است کـرب و بـلا دیـده که پیـغـمـبری فـاطـمـهای و یکتـنـه لـشـگـری حسن به دشت کربلا زینب است پلک بزن شـام و سحـر خلق کن چـشم بـچـرخان و قـمر خلق کن آیـنـهدار مـرتـضـی زیـنب اسـت گرمی عشق و هرم این تب یکیست تا به سحر مسیر هر شب یکیست جـان مـیان هر دوتـا زینب است روز قیامت که جهان مضطر است بشر هراسان به صف محشر است سـایـه روی سـر مـا زینب است در کف تو چرخ چو دستاس بود با نـفـست دهـر پُـر از یـاس بود سـتون خـیـمـه سـمـا زینب است سـیـل کــرم لـحـظـۀ بــاریــدنـت گـل بـکـشـد مـنـت گـل چـیـدنـت حسین را چهره گشا زینب است از نـگـهـت نــور خـدا مـنـجـلـی هرچه خدا خواست تو گفتی بلی حـیـدر صحـرای بلا زینب است آمـده بر جـنگ تو غـم از الـست کـرب وبلا غـم به بـلا داد دست فصل خطاب خطبهها زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
چگونه داغها را میگذارد پشت سر زینب کجا؟ کی؟ میگذارد چشم بر هم در سفر زینب فقـط با دیـدن عـباس دائم زنـده میگردد تمام خاطراتی را که دارد از پـدر زینب به جز آن روزهایی که به همراه برادر بود ندیده روز خوش در زندگی از هر نظر زینب جگرسوز است داغش مثل اقیانوسی از آتش اثر بخش است آهش، چون دعا وقت سحر زینب اگر چه بر فراز نیزه «رد الشمس»را دیده ولی با خطبههایش میکند «شق القمر»زینب طنین خطبههایش در دل افلاک میپیچد و کاخ ظالمان را میکند زیر و زبر زینب دل اهل حرم با بودنش گرم است و شکی نیست که بوده یکتـنه اندازۀ صدها نفر زینب خبر دارم که در طول مسیر، از کربلا تا شام نبوده لحظهای از حال طفلان بیخبر زینب خبر دارم تنش با تازیانه گرم صحبت بود زمانی که برای کودکان میشد سپر زینب شبیه کوه یا آتشـفـشانی ابری و خاموش گذشته از کنار خـیمههای شعلهور زینب اگر در علقمه، گودال، در دروازۀ ساعات گرفته دستها را مثل مادر بر کمر زینب سر خود را به محملها نکوبیدهست، میدانم چه دیده چشمهایش غیر زیبایی مگر زینب؟ رباب و اُمِّ کلثوم و رقیه، حضرت سجاد اگر چه داغهـا دیـدنـد اما بیـشـتـر زینب زمانی که حسین آرام میزد دست و پا در خون کبوتروار در گودال میزد بال و پر زینب شکـسته تیرها و نیـزهها را زد کـنار اما صدای آشنایی را شنید از دور و بر زینب صدای نـالۀ مـادر میآمـد از دل گـودال شبیه نالههایی که شنید از پشت در زینب
: امتیاز
|